آوا کوچولوآوا کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

آوای بهاران

عیدانه

1393/1/1 23:27
نویسنده : بهاران
145 بازدید
اشتراک گذاری

امسال هم به رسم سال های گذشته پیش دایی پیام رفتیم تا سال رو تحویل کنیم ، دختر نازم دومین عیدی هست که کنار مایی و چقدر زندگیمون با بودنت قشنگ و رویایی شده ، با اومدنت به زندگی من و بابا امیر به رنگ و بوی دیگه ای بخشیدی ، ، ولی خودمونیم چقدر زمان زود داره می گذره چند روز دیگه تولد 2 سالگیتو جشن می گیریم انگار همین دیروز بود که داشتیم لحظه شماری می کردیم برای به دنیا اومدنت ،دیگه داری یواش یواش بزرگ میشی ،داری با پوشک خداحافظی می کنی تشویق غصه ام گرفته چه جوری از شیر بگیرمت فکر کنم بیشتر از اینکه برای تو سخت باشه برای خودم سخته یه جورایی سخته قبول کردن اینکه داری به این زودی بزرگ میشی چشمک

عسل بابا جیگر ماما نفس بابا دخمل ماما می خوام بدونی که خیلی دوستت دارم ،قشنگ ترین اتفاق زندگیه من و بابا امیر تو هستی دختر گلم

چه حس خوبیه در کنار تو بودن و برای تو زندگی کردن و چه لذتی داره دیدن خنده های قشنگت ...

تو این ساعات اول سال جدید بیا دعا کنیم برای شادی روح دایی پیام که از پیشمون رفته ، برای مامانی ها و بابایی هامون که سایه شون 120 سال بالای سرمون باشه و آرزو کنیم که همه به آرزوهاشون برسن و دعا کنیم که آرامشی که الان تو زندگیمون هست رو خدا از ما نگیره

عیدت مبارک عزیز دل مامان و بابا

 

 

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

 

(نوشته پایین رو دارم بعد از تعطیلات عید اضافه می کنم ولی چون نمی خواستم ترتیب مطالب به هم بخوره تو همین قسمت اضافه کردممتفکر)

 

اینم عکست با سفره هفت سین

 هرکی میومد خونمون اولین سوالی که می پرسید این بود که سفره هفت سینتو اینجا درست کردی آوا  دست  نمی زنه؟ منم می گفتم نه یکی دو بار رفت سمتش ولی کاری نداره جالبه تا مهمون می رفتن انگار حرفشون  روت اثر می کرد میرفتی شمع رو برمی داشتی با خنده و شیطنت فرار میکردی تا من بیام دنبالت قهقهه می زدی وقتی دنبالت می کردم بعدشم باید بهت توضیح می دادم که بزار اینجا باشن تا تولدت شمع ها رو روشن کنیم و تو فوت کنی تا بیخیال بشی چند بارم سیب و برداشتی و گفتی توپه و پرتش کردی نیشخند

تازه یه بارم در عرض ٢ ثانیه (باور کن راست می گم خیلی طول کشیده باشه ٥ ثانیه شد) کل اون ظرف شیرینی نخودچی رو پودر کامل کردی تا برگشتم گفتی می خوام بخو ام متفکر(بخورم) دیگه بعدش مجبور شدم برش دارم هر موقع مهمون می خواست بیاد می ذاشتمش تو سفره زبان 

خندهخندهخنده

ava

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ماجون
15 فروردین 93 20:51
تولدت مبارک