دختر شجاع من
آوای خوشگلم مریض شده الهی مامان فدای قدش بشه انقدر خانومه که نگو ....
دیروز رفتیم دکتر بر خلاف قبل دیگه گریه نکرد
قدش ۹۸و وزنش ۱۴شده دکترش خیلی راضی بود میگفت الان قد و وزن یه بچه ۳ساله رو داره
آمپول زدنش و باید میدیدین مثل یه دختر شجاع رفت رو تخت خوابید بهش گفتم عزیزم درد داره ولی عوضش زود خوب میشی، خانومه که سوزنو زد تو پاش با اینکه خیلی دردش اومده بود صداش در نیومد الهی بمیرم دیدم اشک تو چشاش پر شده ولی صداش در نمیاد فکر کنم میخواست ادای منو در بیاره چون دیده بود من گریه نمیکنم فکر کرده بود نباید گریه کنه بهش گفتم عزیزه دلم اگه دوست داری گریه کن یهو آوا گفت أأأأأأأأ ... بچم بغضش ترکید 

پ.ن:امروز ۱۰اسفنده تقریبا دو هفته بعد دوباره مریض شدیم یعنی هنوز کامل خوب نشده بودیم یه ویروسه دیگه افتاد به جونمون ایندفعه رفتیم آمپول بزنیم آوا قبلش میگفت مامان تو گریه نکن ولی من گریه میکنم تا اومد آمپول و بهش بزنه گفت مامان من میخوام گریه گنم اااااااااااااااا ،الهی قربونش برم اول اجازه میگیره بعد گریه میکنه



دختر شجاع من 
