آوا کوچولوآوا کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

آوای بهاران

اولین برف بازی

سلام نفس مامان دختر قشنگم  امروز صبح که از خواب بیدار شدیم سفیدی برف به ما لبخند زد ، تو این روز قشنگ زمستونی(92/11/16) آوا خانوم مامان دقیقا 22 ماهه شده (البته با عرض شرمندگی دارم یه 2،3 روز بعد این خاطره رو برات می نویسم  ، از دست این مامان تنبل ) یه برف قشنگ داشت می بارید ... چند تا بچه داشتن تو کوچمون برف بازی می کردن انقدر با ذوق داشتی از پنجره نگاهشون می کردی که قند تو دل مامان آب شد ، وقتی بهت گفتم دوست داری بریم برف بازی با اشتیاق گفتی آوا بف بازی با هم آماده شدیم و رفتیم بیرون برای برف بازی . از اون جا که خیلی اجتماعی هستی و زود میخوای دوست پیدا کنی با بجه ها دوست شدی و باهم برف بازی کردین ، قربون اون دستای کوچولو...
19 بهمن 1392

شیرین زبون

قربونت برم خیلی شیرین زبون شدی امشب وقتی داشتیم مسواک می زدیم جلوی آیینه  مامان و بغل کردی و برای اولین بار گفتی: عزیزم   تازه شعرم می خونی ، یه توپ دارم قلقلیه ....... ...
18 بهمن 1392

مهربون مامان

عسل مامان قربونت برم الهی  الان خوابیدی ولی نمی دونم چرا دیشب انقدر سخت خوابیدی سابقه نداشت تو اینجوری بخوابی سر عروسکت داشت پاره می شد همش می گفتی نی نی گریه ... قربون اون دل مهربونت برم نفسم عروسکت و بغل کرده بودی به منم می گفتی ماما ب... (بغلم کن) آخرشم انقدر راه رفتم تا خوابیدی لا لالایی گل نی نی خوابای خوب ببینی روی ابرا بشینی... ...
5 آبان 1392

آ مثل آواز قصه شد آغاز

آوای گلم دختر خوشگل مامان که الآن ، همین الآن تو خواب نازی قربون خوابیدنت برم انقدر ناز می خوابی که دلم میخواد تا صبح بالا سرت بشینم تماشات کنم البته بگذریم که وقتی بیدار میشی انقدر شیطونی می کنی که می گم یه ذره بخواب بذار مامان به کاراش برسه دختر نازم الان که شروع به نوشتن کردم دقیقا ١ سال و ٦ ماه و ١٦روز و ٢٣ ساعت و ٣٤ دقیقه از تولد رویایی و قشنگت می گذره ، ببخشید مامان یه خورده تنبلی کرد و دیر شروع کرد البته این سایتم تازه پیدا کردم خلاصه اینکه سعی میکنم  از این به بعد خاطرات قشنگ ترین اتفاق زندگیمو به روز و آنلاین بنویسم... خیلی دوست دارم نفس مامان ... ...
29 مهر 1392