اولین برف بازی
سلام نفس مامان دختر قشنگم امروز صبح که از خواب بیدار شدیم سفیدی برف به ما لبخند زد ، تو این روز قشنگ زمستونی(92/11/16) آوا خانوم مامان دقیقا 22 ماهه شده (البته با عرض شرمندگی دارم یه 2،3 روز بعد این خاطره رو برات می نویسم ، از دست این مامان تنبل ) یه برف قشنگ داشت می بارید ... چند تا بچه داشتن تو کوچمون برف بازی می کردن انقدر با ذوق داشتی از پنجره نگاهشون می کردی که قند تو دل مامان آب شد ، وقتی بهت گفتم دوست داری بریم برف بازی با اشتیاق گفتی آوا بف بازی با هم آماده شدیم و رفتیم بیرون برای برف بازی . از اون جا که خیلی اجتماعی هستی و زود میخوای دوست پیدا کنی با بجه ها دوست شدی و باهم برف بازی کردین ، قربون اون دستای کوچولو...
نویسنده :
بهاران
2:15






