آوا کوچولوآوا کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

آوای بهاران

شیرین کاری جدید

چرا اینجوری نگاه می کنین ؟ خوب دارم رژ می زنم دیگه، خلاف که نکردم !!!!!!!!! نگام کن مامان خوشگل شدم ؟ (این حرف خودته گلم ) منم بهت می گم تو خوشگل بودی عسلم وروجک فقط  کیف مامان و می گردی رژ لب پیدا کنی تا می بینی من دارم نگات می کنم برای اینکه حواس منو پرت کنی می گی مامان عکس بگیر ازم خیلی بلایی نیم وجبی .... عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقتم نفسم ...
4 خرداد 1393

مادرانه

تو میگی مامان، ولی من مامان نمی شنوم من به اوج عشق و خواستن و دوست داشتن می رسم با همین کلمه پنج حرفی که نمی دونم چه اعجازی در اون نهفته هست تو کلمه و جمله های ساده میگی به زبون خودت ولی من اوج زیبایی یک ترانه یا متن عاشقانه رومی شنوم تو دست های کوچولوت رو به دور گردنم حلقه می کنی ولی من خودم رو در آغوش پر از مهر خدا می بینم، وسط بهشت انگار که از بند زمان و مکان رها میشم تو با دست های کوچولوت دست های من رو میگیری و من گره می خورم به این دنیا و دل کندن از اون برام سخت میشه   ...
23 ارديبهشت 1393

جایزه

امروز با هم رفتیم برای دخترم یه جایزه گرفتیم آخه دخترم 5 روزه که دیگه شیر مامان رو نمی خوره  این 5 روز مملو از استرس و نگرانی بود و چشمهای سیاه قشنگی که ملتمسانه به من زل میزد برای شیر خواستن جالبه که دیگه نمیگی شیر می خوام فقط گاهی اوقات که هوس میکنی میای میگی مامان بخلم کن و یه اشاره به بلوزم .............  خوشبختانه شیر پاستوریزه جایگزین خوبی شده برات یه ماشین تلفنی خریدیم که موزیکاله  انقدر  ذوق داشتی که وقتی می خواستیم شام بخوریم بهش می گفتی بیشین پیش من بعدم قاشق و می بردی سمت دهنش و می گفتی بخور خوشمزست البته بگذریم که به آخر شب نرسیده با همون کفش هایی که تازه خریده ب...
20 ارديبهشت 1393

خداحافظ شیر مامان .....

سلام عشق مامان امشب یعنی در 15 اردیبهشت سال 93 درست در 25 ماهگی آخرین جرعه های شیر مامان رو خوردی  نوش جونت عزیزم الان که دارم این مطلب رو می نویسم یه جورایی گریه ام گرفته از یه طرف خوشحالم که تلاش ا ماه و نیمه تموم شد و از طرف ی ناراحتم که دیگه وجود و گرم و پر عشقت رو برای شیر خوردن در آغوش نمی گیرم ...... از بعد از تولد 2 سالگیت یعنی از 15 فروردین فقط شب ها موقع خوابیدن شیر می خوردی از اول اردیبهشت به بعد هم بعضی اوقات یک شب در میونش کرده بودیم ، امروز اولش با خودم گفتم دیگه امشبم بهت شیر ندم یکی دو بار هم اومدی سراغ شیر سرت و به چیز دیگه ای گرم کردم تو هم بیخیال شدی...
16 ارديبهشت 1393

هفدهمین دندان

فرشته کوچولوی مامان 2 روزه خیلی کلافه ای مثل اینکه داری دندون در میاری فکر کنم 2 تا دندون فک پایینت داره با هم در میاد خیلی داری اذیت میشی همش بهونه می گیری و زود از کوره در میری این 4 تا دندون آسیا هم در میومدن دیگه راحت میشدی عزیز دل مامان .... ...
12 ارديبهشت 1393