آوا کوچولوآوا کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

آوای بهاران

آوا و شیرین زبونی هاش

خیلی قلدر شدی !!!! با رها (دختر همسایه) سر عروسک دعوا می کردی اون جیغ می زد که تو کوتاه بیای عروسک و بدی به اون تو هم کم نیاوردی  گفتی  جیییییییییییغ نزن  تازگی ها وقتی یه چیزی می خوای که بهت نمی دم یا کاری می خوای که انجام نمی دم میری تو اتاقت زیر لب غر می زنی می گی مامان و دوشت ندارم حف منو گوش نیمیدی با اینکه از 3 ماهگی تو اتاق خودت می خوابیدی ولی یه مدتی هست که شبها بیدار میشی و گریه می کنی قبلا اگر هم  بیدار می شدی گریه نمی کردی فقط آروم می گفتی مامان کجایی؟ بهت می گم آوا مامان چرا بیدار شدی؟ چرا تو تخت خودت نمی خوابی ؟ میگی آخه ممکن بود بترسم ....... ...
24 شهريور 1393

آوای با استعدادم

سلام عزیز دلم دختر خوشگلم دیشب تو نامزدی سارا (دختر عمه مامان) با رقصیدنت کلی همه رو به وجد آورده بودی خیلی قشنگ می رقصیدی البته اولش یه خورده بد اخلاقی کردی ولی بعدش دیگه نمی شد از اون وسط جمعت کرد تازه وقتی می خواستیم شام بخوریم وایستاده بودی وسط می گفتی بیاین بلقشین گیگه راستی یادم رفت بگم دختر گلم یه 2 هفته ای میشه که دیگه پوشک نمی بنده فقط بعضی وقتها دستشویی بزرگ با مقاومت روبرو میشه منتظرم اونم کاملا اوکی بشه تا بیام اینجا بزرگ بنویسم خداحافظ پوشک ...   ...
17 شهريور 1393

بدون عنوان

  باز هم پوشک. ... :  :- : فرشها رو شستیم مجبوریم تا برقراری صلح با دستشویی از پوشک استفاده کنیم   ...
26 مرداد 1393

کــــــــــــــــمک

ای خدااااااااااااااااااااااااااا   این دخملی چرا لج می کنه با من عمدا نمیره دستشویی(مخصوصا واسه دستشویی بزرگ )..................... میاد میگه مامان جیش دارم میگم بیا بریم دستشویی دخترم، میگه نه جیش ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!                          2 ثانیه بعد می بینم شلوارش خیسه مامانم میگه خیلی داری عجله می کنی همچین حرس می خوری که انگار بچه 4 ،5 سالشه دستشوییشو نمی گه  به نظرتون دارم عجله می کنم ؟؟؟!!! ...
20 مرداد 1393

فرهنگ لغات آوا

باش نمیشه = نباشه  می سوخه = می سوزه گیگه = دیگه شوشویات =شکلات شوش = رژ رفتی زدی تو گوش دایی اون بیچاره هم که هر بلایی سرش بیاری صداش در نمیاد بعد رفتی بغلش کردی گفتی بخبشید همین کارا رو می کنم مامانم منو پارک نمیبره !!!  دسمال مرطویی=دستمال مرطوب آگا دوختر=آقا دکتر (یه رگت ترکه دیگه چه کنیم) ...
10 مرداد 1393

ماجراهای ماه رمضان

سلام عزیر دلم  دختر نازم از اینکه یه مدتی نتونستم به وبلاگت سر بزنم معذرت میخوام راستشو بخوای تو ماه رمضان همه برنامه هام بهم ریخته بود حالا خوبه  روزه نمی گرفتم که ایشالا خدا ما رو می بخشه به همه هم می گفتم من روزه بگیرم کی آوا رو بگیره ؟!!! وگرنه مطلب واسه نوشتن زیاد داشتم از مکافاتی که واسه از پوشک گرفتنت داشتم بگو تا شیرین زبونیهای جدیدت انقدر تازگی ها با مزه صحبت می کنی که نگو... کارمون به جایی رسیده که بابا امیر شک کرده می گه تو به این بچه تخم کفتر خوروندی بزار اول از ماجرای از پوشک گرفتنت بگم که خیلی اذیت شدم خدایی تو این 2 سال انقدر احساس نا توانی نکرده بودم طوری شده بو...
10 مرداد 1393

آوای شیرین زبونم

فرشته کوچولوم نمی دونی تازگی ها چقدر خوردنی تر شدی مامان قربونت بره که هر موقع کار اشتباهی می کنی زود میای مامان و بغل می کنی و می گی منو ببخش مامان معذرت ،بعدم هی تند تند بوسم می کنی 2 روز پیش که طوفان شده بود پشت تلفن به بابا گفتی بابا هوا خطرناکه بیا خونه امروزم مامانی می گفت آوا بیا خونه ما میگفتی نه هوا خطرناکه  می خوام خونمون بمونم تازگی ها هر کاری می خوای بکنی اولش می گی:خدای من .... خیلی با مزه میگی عشقمی ...             ...
15 خرداد 1393

آوا و شیرین زبونی هاش

به دوربین میگی دیربون !!! خدا وکیلی موندم  این کلمه رو چجوری ساختی تو حموم شیر آب و نشون دادی  میگی این چیه میگم شیر میگی بخورم ؟!!! چند روز پیش تو ماشین یهو بابا امیر یه دست اندازو بد رد کرد برگشتی به بابا میگی مباظب باش بابا بیا اینور بذار مامان بشینه بابا هم بلند خندید .... با جدیت تموم گفتی نخـــــــــــــــــــند (جدیدا هرکی به کارای با مزت میخنده  خیلی جدی میگی نخــــــــــند) داری با خاله آیلین تلفنی صحبت می کنی میگی هاپو خییدی؟ هاپ هاپ میکنه؟ میخوای بیام ببینمش؟!! مامانی بهت می گه آوا خوبی میگی گبون شوما(قربون شما) میگه چه خبر میگی ساامتی (سلامتی) ...
4 خرداد 1393